♫♫ دلنوشته های مرضیه ♫♫

♫♫ دلنوشته های مرضیه ♫♫
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
قالب وبلاگ

 

 

طاها متولد سال اسب

 

 

[ جمعه 20 شهريور 1394 ] [ 13:49 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

18 ماهگیت مبارک پسر عزیزم.این ماه خیلی نگران بودم بخاطر واکسن 18 ماهگیت شنیده بودم سخته.روز 16 آذر صبح زود آماده شدیم بریم بهداشت که دیدیم وایییییییییییی چقدر برف اومده.دیدن برف سرحالم کرد و یکم حال و هوام خوب شد.واکسنتو روی دوتا پاهات زد و توام حسابی جیییییغ کشیدی اما سریع آروم شدی.مامان بزرگ سهیلا رفت برات بستنی بخره من و بابایی زود بردیمت خونه آخه درد پاهات بیقرارت کرده بود.خونده بودم باید بعداز واکسنت حسابی راه بری که دردتو کم کنه.بابایی با دل نگرانی رفت سرکار من و بابابزرگ عباس دستتو گرفتیم و دور تا دور خونه رو با هم راه رفتیم بازی کردیم اما هرچنددقیقه شلوارتو میکشیدی پایین و فوتش میکردی.جاش خیلی ورم کرد اما روز اول سخت بود مخصوصا شب که تب کردی و من تمام شب از نگرانی مدام بیدار میشدم و تبتو چک میکردم.خداروشکر صبح که بیدار شدی دیگه تب نداشتی و کم کم ورم پاهات خوابید.آخ تموم شد تا رفتن به مدرسه هورررررررررررررررراجشن


ادامه مطلب
[ جمعه 20 آذر 1394 ] [ 15:30 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]
[ يکشنبه 17 آبان 1394 ] [ 6:57 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]
[ شنبه 18 مهر 1394 ] [ 14:14 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

56.gif52.gif

 

سلام گل مامان.امروز 15 ماهه شدی.مبارک باشه عزیز دلم.هزار ماشاالله خیلی فعالی و من از صبح تا شب فقط دنبال جنابعالیم.دو روز بود من و بابا خیلی ناراحت بودیم چون تازگیا سرتو محکم میکوبیدی دیوار و جاش قرمز میشد تا اینکه بابایی از نت علتشو پیدا کرد.البته علتهای زیادی بود که بچه ها سر به دیوار میزنن اما تو بخاطر دندوناته بجز دندونای آسیاب بالا و پایینت که جوانه زدن دندونای نیش بالاتم دارن درمیان حسابی کلافه ای و بهانه گیر.دستاتم که دیگه به یه انگشت راضی نیستی سه چهار تایی انگشت میخوری بعضی وقتاهم دندونات به گوشت مامان و بابا کار میکنهخندونکخوشمزه من و بابایی هم...گریهگریه

وقتی میگم بیا بغل مامان میگی ننننننننهههههههههههه خوشت میاد و میری میچسبی بغل بابا بغلو مندلخور

خدا نکنه بگیم ددر اول همه هنوز ما آماده نشدیم تو میری پشت در و شروع میکنی به در میکوبی.نمیدونم چطور لباس میپوشیم فقطقه قهه

کلمه هایی که با صدای نازت میگی

ماما

بابا

آب

ماه

لاک

نان

عکس

اک:کارت بانکی

آت:تاید

صدای گربه هم بلدی بگی میگم گربه چی میگه میگی مووو تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

صدای سگ میگی هاپ تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

کاریم ازت بخوام انجام میدی در یخچال باز میکنی.لباسارو میندازی تو کمد البته بعدش همه رو با چنگ در میاری میریزی دور و برتبوس

تلویزیونو میگم خاموش روشن کن انجام میدی

اعضای بدنتم کاملا میشناسی هر کدومو بگیم نشون میدی:دستت پات نافت سرت گوشت چشمت بینیت زبونت آخخخخخخ برای زبون کوچولوت که در میاری

http://zibasaz.niniweblog.com/

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 شهريور 1394 ] [ 11:24 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

الهی مامان قربونت بره امروز1سال و 2 ماه و 23 روزت بود

13 و 14مین مرواریدتم امروز دیدم جوانه زده بود مبارکت باشه عزززززززززززززززززیییییییییییییییززززززززززززززممحبتبوس

[ دوشنبه 9 شهريور 1394 ] [ 17:55 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

دیشب 1394/05/19 بالاخره خودت بدون کمک از روی زمین بلند شدی و راه رفتی چقدر لحظه ی شیرینی بود1120000002400000ali-mahsa

این لباسم دیشب مامان جونم برات خرید مبارکت باشه نفسممحبت

 

یه روز خوب خدا

نی نی بلند شد از جا

جیغ میزد و میخندید

اوشروع کرد به تاتا

میخورد زمین پامیشد

نی نی خسته نمیشد

می افتاد و میخندید

دوباره سرپامیشد

مامان جون مهربون

بابا با لب خندون

کف زدن های اونا

چه کیفی داره آخ جون

چه حالی داره کودک

راه میره بی رورو وک

تاتا تاتا میکنه

میره بدون کمک

 

 

[ سه شنبه 20 مرداد 1394 ] [ 14:03 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

سلام گل مامان.عمر شیرینم195.gif.192.gifماهگیت مبارک عزیزمشکلک زیباساز-varoone.irشکلک زیباساز-varoone.irhappy-birthday(shabhayetanhayi.ir (2)

عکسهای طاها جون

 

http://zibasaz.niniweblog.com/


ادامه مطلب
[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 15:43 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

ووووووووووووای که چقدر خوشحالممحبتمحبتبوس

امروز 1 سال و 1 ماه و 19 روزت بود عزیزم.چند وقتی میشه که دستاتو میگرفتی به وسایل خونه و راه میرفتی دو روز پیشم پاهاتو بلند میکردی که خودت راه بری.

اما امروز به بهانه ی بستنی همینطوری صدات کردم گفتم بیا بستنی بخور دیدم یه قدم اومدی جلو و دستمو گرفتی.منم که از خوشی دیوونه شدم تا چند بار به بهانه بستنی اومدی طرفم و منم کم کم ازت فاصله گرفتم تا زیباترین اتفاق زندگیمو  تماشا کنم.امروز 10 قدم خودت تنهای تنها راه رفتی.آخ عمر من فدات فقط

24

راستی داشتم وبلاگی رو میخوندم که مادرهای عزیز در مورد این که بچه هاشون شیطون و اذیت کارن و مادرا عصبی شده بودن و حتی بیشترشون بچه هاشونو به حدی کتک زده بودن که صورت ماهشون کبود شده بود و مادراشون بعدش چقدر پشیمون شده بودن..واقعا قلبم به درد اومد.خواستم یه پیشنهاد به شما پدر و مادرهای دلسوز بدم که تربیت بچتون براتون خیلی مهمه.من پارسال از نمایشگاه کتابی خریدم که فکرشم نمیکردم تا این حد عالی و موثر باشه بنظر من کتاب فوق العاده ایه قیمتشم 3000 تومنه که میلیاردها میارزه فقط یه بار بخونید کلی تجربه بدست میارید.اینکه بچه ها وقتی بهانه میگیرن بیرون چیزی رو بزور میخوان کلی جیغ و داد راه میندازن باید چطور آرومشون کرد.چطور مودب و حرف گوش کن بار بیان و کلی مطلب با ارزش که به درد آیندشون میخوره

 

اینم آدرس سایتی که در مورد مادران عصبی نوشته بود حتما بخونیدآرام

http://sedayemadarane.blogfa.com/post-60.aspx

 

[ دوشنبه 5 مرداد 1394 ] [ 20:35 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

اول از آشپزخونه شروع میکنم.خدا نکنه من برم آشپزخونه بدو بدو میای دنبالم اول میری سراغ لباسشویی      دکمه هاشو میزنی خاموشش میکنی دستاتو باهاش میچرخونی میگی  زززززززززز یعنی میچرخه11.gif

هرچی قابلمه هست درمیاری بیرون میکوبی به هم55.gif56.gif

شعله ی گازو ززززززززیاد میکنی چند بار نزدیک بوده غذامون بسوزه.در یخچالو باز میکنی و فرار میکنی میری 

جای برنح و حبوبات رو یاد گرفتی خودت میری کابینتو باز میکنی و همه رو میریزی منم در تمام حالات کچل

از مبل و تلویزیون و ناهار خوری و ...از همه چی بالا میری.دوستداری تو حمام آب بازی کنی ولی حمامت نکنم.کشو لباسارو که باز میبینی دونه دونه لباس درمیاری دوباره پرت میکنی توش

میگیم سگه چی میگه میگی هاپ هاپ

تا خندوانه شروع میشه دست میزنی و هیجانی میشی110.gif

تاب تاب بازی خیلی دوست داری.بابابزرگ عباس برات تاب خرید که کلی تاب بازی کنی و عکسهارو بعدامیزارم.

طاهای عزیزم اینو بدون قلب من مثل پازله با بدنیا اومدن تو یه تیکه از پازل قلبمو بیرون از وجودم گذاشتم و هیچ چیز و هیچکس جز خدا نمیتونه تو رو از من و بابا بگیره

 

 

خیلی دوستت داریم طاهاGifs Animés je taime 71

 

 

[ جمعه 2 مرداد 1394 ] [ 14:41 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]

سلام.از دوستای خوبم خیلی ممنونم که این مدت منو با نظرشون خوشحال کردن و تنهامون نذاشتن.بالاخره لطف خدای مهربون شامل من شد و خونمونو آوردیم کرج.این مدتم که نبودم کلی درگیر خونه پیدا کردن و جابجایی و... بودم.

شکرت خدای مهربونم.و اما طاهای عزیزم.دندونای خوشگلت 10 تا شده دو تا دیگه تو راهه لثه های نازت متورم شده.خودت از مبل بالا میری.از اینکه بگیم طاها کوو خوشت میاد و قایم میشی.از برنامه خندوانه خوشت میاد و دست میزنی

یکسالگی خوشگلم.تولدت مبارک پسر کوچولوی من

 

رفتیم حرم حضرت معصومه با بابا و مامان عزیزم

11ماهگی طاها جان

10 ماهگی زندگیم

ماهگی طاها جان

ماهگی طاها جان دلم

[ جمعه 26 تير 1394 ] [ 15:07 ] [ marzieh ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مینویسم سرشار از عشق برای تویی که همیشه تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی... برای تو که بخوانی و بدانی دوست داشتنت در من بی انتهاست... طاهای عزیزم روز 1393/3/17 در بیمارستان بیستون کرمانشاه متولد شد و من قلبمو بیرون از بدنم قرار دادم
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 5
بازدید هفته گذشته : 65
کل بازدید : 18932
امکانات وب

کد حرکت متن دنبال موس کد فرشته

کد هدایت به بالا


دريافت همين آهنگ