مهمان های عزیز
امروز مامان و بابای عزیزم اومدن پیشمون.خیلی خوشحالم و طاها جونمم حسابی میخنده.چند روزه هوا خیلی سرد شده و بارون شدیدی میاد
.این قشنگترین پاییز عمرمه چون توام همراه من و بابامحمدی دلبندم.
این عکس روز واکسنته که تب کرده بودی اما میخندیدی که نگران نباشم.الهی من بمیرم![]()

بغل باباجوون نشستی الهی فدات بشم من با این دلبریات عشقم


تازگیا پاهاتو میذاری زمین و باسن و کمرتو میدی بالا.آفرین پسر گلم

فدای بغضت فدای لبهات طاهای من عمرمی.پسرم


مامانی پشتمو میکنم نتونی عکسمو بگیری.gif)


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمان های عزیز 

